از اینکه روزها و شب هایت را بدون ما سپری می کنی اصلا خوشحال نیستم.اما از اینکه روزها و شب های سپری شده ی بدون ما،در حال ساختن زندگیِ ما هستند بسیار خوشحالم.
قلبم هر لحظه برای آمدنت می تپد.
و
روزگارم بدون تو مانند دریای بدون ماهی ست که زیبایی و آرامشش را در نبود ماهی ها گم کرده است. سال هاست میان همین دریا گم شده ام و روزی که بیایی و بگویی دیگر هیچ رفتنی نیست از نو پیدا خواهم شد.
یادت باشد من برای آمدنت ساعت را به دیوار قلبم میخ کوب کرده ام و با هر جلو رفتنش به تو نزدیک تر می شوم.
برچسب:
نویسنده: النا رادمنش