آسمان سیاه شد.او هم همراه باقی ابرها به آسمان نیلگونِ صبح رنگ تیره داده بود.باید دست به دست دوستانش می سپرد تا ببارد.اما انگار باریدن را دوست نداشت.حتما وقتِ آمدن،آسمان نیلگون، نظر او را هم جلب کرده بود.اما باقی ابرها ساز مخالف او بودند.
چه می شد کرد.او یکی بود و باقی هزارتا یکی
پس بارید اما به اجبار
برچسب:
نویسنده: النا رادمنش