که زمان را لای گلِ سرخ فراموش کنم.
فکر نمی کردم در نبودش تاب بیاورم
که زمین را داغ، با پای پیاده برهنه کنم.
فکر نمی کردم آغوشش آنقدر امن باشد
که بویش را هیچ روزی از یاد نبرم.
فکر نمی کردم دنیایش را با دنیایم در آمیزم
که دنیا را لابه لای مزرعه ی گندم ها قدم بزنم.
فکر نمی کردم باران را بشود معنا کرد
که بی چتر زیر باران ساعت ها خیس شوم.
فکر نمی کردم چایِ سیاهِ درون فنجان بوی دیگری بدهد
که روزی تلخ، با عطرش چای را سر بکشم.
فکر نمی کردم عاشقی را روزی در دست کودکی جستجو کنم
که دو فرشته طالعم را در دنیا مادر کردند.
فکر نمی کردم خنده بویی جز بوی همیشگی اش بدهد
که خنده را با عطر یاس از دهانش پیدا کردم.
فکر نمی کردم بشود سیبِ دو تکه شویم
که تکه اش را در خود دیدم.
فکر نمی کردم بشود
که روزی خودم را در او دیدم.
فکر نمی کردم...
برچسب:
نویسنده: النا رادمنش